سریال های کره ای جدید سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
نوشته شده در تاریخ: سه شنبه 13 بهمن ماه سال 1388
من هیچ نیستم...

چشم هایم را می بندم
و در میان سیاهی ها گم می شوم...

نمی دانم که من سبک شده ام
یا ستاره ها زیر بار گناه سنگین

چراکه اکنون با ستاره ها همراهم

می دانم. این دستانم نیستند که پرواز را معنا می کنند...

خدایا...

تو قطره ای باران به من هدیه کردی

اما چرا فراتر از ابرها؟

تا در بودنش تردید کنم....

تردید کنم در آسمان
در روز
در خورشید

در خودم....

می خواهی بگویی که هیچ نیستم؟

می دانم

من هیچ نیستم...

نوشته شده در تاریخ: یکشنبه 15 آذر ماه سال 1388
پاییز مرا خواهد برد...

اشکهایم بر گونه خشکید

صدایم در سکوت غرق شد

در گذرگاه غروب

برگی از درخت افتاد

آسمان نالید

و قطره اشکی خرج برگ مرده کرد

باد سرد پاییزی از نفس باز ایستاد

قطره ای دیگر ... باران...

و پاییز آغاز شد...

تا آخرین فصل داستانم باشد

تا مرا با خود ببرد

تا برای همیشه. همنوایش باشم

و از این پس با هر باران پاییزی

اشکهایم را خواهی یافت

و غرق قصه ای دیگر خواهی شد...

نوشته شده در تاریخ: سه شنبه 3 آذر ماه سال 1388
آخرین فرشته...

در این بیراهه...
در این گذرگاه غروب...

نقطه ای...
سایه ایی...
دور شده ام
دور از خود
دور از دوستت دارم های سوخته
دور از چشمان بسته خورشید...

و محو شده ام

در غبار فاصله ها...

در انتظاری بی پایان...


امشب

با تو...

جشن سکوت گرفته ام...


و میهمانی اشک و صدای آخرین ناله هایت در دفتر خاطراتم...

مرا به قعر سیاهی این شب می کشاند...


شاید

تنها پیام این روزها به من این است...


که تو آخرین فرشته بودی

که پر کشیدی...


نوشته شده در تاریخ: شنبه 9 آبان ماه سال 1388
تویی زیبا تر از رویا...

و آنگاه که تو را زیباتر از رویای خود می یابم 

 

بعد از آن دیگر نمی دانم که بر آن رویاها افسوس بخورم؟ 

 

یا بر ترسهایم؟ 

 

از انتها.... 

 

از تمام شدن... 

 

از تمام شدنم...

نوشته شده در تاریخ: چهارشنبه 22 مهر ماه سال 1388
لحظه ای بیشتر...

اشک را زمزمه می کنم 

در این پهنه سیاهی ها 

 به دور از دستانی که بازیچه نفس شد اند...  

 باران را می طلبم 

 تا اینبار طلوع به دور از هر غبار چشمانم را نوازش کند... 

 

قلب را می شکنم 

قلبی را که ترانه سوزناک دوست داشتنم را می شنود. ندانسته می شکنم 

 

مقصد نزدیک است 

تنها چند قدمی باید 

اما... پا را تازیانه می زنم ... 

تا دردهایم در لذت با تو بودن فنا شود... 

   

تنها تازیانه ای بیشتر

تنها لحظه ای بیشتر 

و تنها واژه ای بیشتر .....

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>